ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
450
معجم البلدان ( فارسى )
كرام الجدود حسان الوجوه * كهول العقول شباب اللّعب فاىّ زمان بهم لم يسرّ * و اىّ مكان بهم لم يطب أنخت الرّكاب على ديره * و قضّيت من حقّه ما يجب « 1 » دير طور سينا « 2 » [ د ر ] و آن را كنيسهء طور نيز نامند و آن در قلهء طور سينا است و آن كوهى است كه [ 676 ] نور خدا به موسى تجلى كرد و او از هوش رفت . و در بالاترين نقطهء كوه است و با سنگ سياه ساخته شده پهناى دژ آن هفت ذراع است و سه دروازهء آهنين دارد و در باختر آن دروازهاى استوار است كه در جلو آن سنگى نهاده شده كه هر وقت لازم باشد سنگ را بر داشته و دروازه باز شود . و اگر كسى بدانجا يورش برد سنگ را جلو آن بطورى گذاردهاند كه درگاه ديده نشود . در درون دير چشمهاى هست و برون آن چشمهاى ديگر ، نصارا گويند در آنجا آتشى هست از گونههاى نوين آتش كه در بيت المقدس بوده و هر شب آن را روشن مىكردند . رنگ آن آتش سفيد است با گرمايى اندك كه نمىسوزاند و اگر چراغى را با آن روشن كنند آن چراغ سوزان مىشود . اين دير ، راهبان بسيار دارد و مردم از راههاى دور به ديدار آن مىآيند . بن عاصم درباره اين دير چنين مىسرايد : يا راهب الدّير ما ذا الضوء و النّور * فقد اضاء بما فى ديرك الطّور هل حلّت الشّمس فيه دون ابرجها * ام غيّب البدر عنه فهو مستور فقال ما حلّه شمس و لا قمر * لكن تقرّب فيه اليوم قوارير « 3 » دير طين [ د ر ط ] در سرزمين مصر در كرانهء نيل در راه « صعيد » نزديك « فسطاط » چسبيده به « بركة الحبش » نزديك « عدوية » است . دير طير « 4 » [ د ر ط ] در پيرامون « اخميم » ديرى آباد است كه مردم از هر سو بدان به زيارت آيند و آن نزديك كوهى است كه به كوه كهف معروف است . و در جايى از اين كوه شكافى هست كه در روزهاى جشن اين دير هيچ بوقير ( و آن گونهاى از پرندگان است ) در شهر نمىماند مگر آنكه به اين دير مىآيد و انبوهى بسيار از ايشان در آنجا فراهم آيد . و هياهوى بسيار سازند . يكى يكى در پى يكديگر سر خود در آن شكاف كرده آواز خوانند و بيرون آيند و ديگرى اين كار كند تا اينكه سر يكى از ايشان در آن شكاف گير كرده و پس از تلاش بسيار بميرد . و باقى به خانههاى خود بازگردند و پرندهاى در آنجا نماند و اين سخن بىكم و كاست از شابشتى است . دير عاقول « 5 » [ د ر ] ديرى است در ميان مداين كسرى و نعمانيه در پانزده فرسنگى بغداد در كرانهء دجله بوده است . و اكنون ميان آن و دجله يك ميل فاصله است . به روزگار آبادى نهروان در آنجا شهرى آباد و بازارهاى هفته بوده است . و امروز به تنهايى در ميان بيابان است . و نزديك آن دير قنّى مىباشد كه شاعر دربارهء آن چنين مىسرايد : فيك دير العاقول ضيّعت أيّا * مى بلهو و حثّ شرب و طرف و ندماءى كلّ حرّ كريم * حسن دلّه به شكل و طرف بعد ما قد نعمت فى دير قنّى * معهم قاصفين احسن قصف بين ذين الديرين جنّة دنيا * و صفها زايد على كلّ وصف « 6 » به آن دير عاقول كه از بخشهاى بغداد است نسبت دارد : بو يحيى عبد الكريم پسر هيثم پسر زياد پسر عمران قطّان دير عاقولى « 7 » . او از ابو اليمان حمصى از فضل پسر دكين و از مسدّد و جز ايشان روايت دارد . ابو اسماعيل ترمذى و عبد اللّه بغوى و جز آن دو از وى روايت دارند . او به سال 278 درگذشت .
--> ( 1 ) . با جوانانى براى چيزى كه دوست داشتم به سوى طور رفتم . پاك نژادانى خوش رو ، با پيران عقل ، جوانان بازيگوش ، چرا روزگار از ايشان خرسند نباشد . و كدام جا با ايشان زيبا نگردد . كاروان را پياده كردم و آنچه حقّش بود ادا نمودم . ( 2 ) . قزوينى آثار ع ص 197 ، جهانگير ص 254 ، مراد ص 253 . ( 3 ) . اى ترساى دير اين پرتو و روشنايى از چيست ؟ آنچه در دير تو هست طور را روشن كرده است . آيا خورشيد دور از برجهايش اينجا فرود آمده است ؟ و ماه آسمان در روشنايى آن پنهان شده است . پاسخ گفت نه خورشيد اينجا آمده و نه ماه بلكه همان قربانهاى روزانه است كه اين روشنايى را مىدهد . ( 4 ) . قزوينى آثار ع ص 197 ، جهانگير ص 254 ، مراد ص 254 . ( 5 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 333 - 347 ، لسترنج ص 38 - 39 . ( 6 ) . اى دير « عاقول » روزگار خودم را در توبه بازى و ميخوارگى با هم نشينان آزاده و زيبا روى نازنين تباه كردم پس از خوش گذرانى در دير قنّى با ايشان بهترين گناهها را انجام دادم . بهشت دنياييان اين دو دير است كه به وصف آمدنى نيست . ( 7 ) . ش . ش : 1572 از انساب 237 ، هدية العارفين : 1 : 607 ، شذرات : 2 : 172 ، لباب : 1 : 523 ، ايضاح المكنون : 2 : 205 ، تاريخ بغداد : 11 : 78 ، اثير : 6 : 71 ، ظنن : 1297 ، تذكرة الحفاظ : 2 : 602 ، عبر ، 2 : 6 ، طبقات الحفاظ : 269 .